گام به گام تا رسیدن به موفقیت وبلاگ شخصی افشین باباعلی

وبلاگی جهت مطالب مهم در رابطه با رشد شخصی

گام به گام تا رسیدن به موفقیت وبلاگ شخصی افشین باباعلی

وبلاگی جهت مطالب مهم در رابطه با رشد شخصی

وقتی با خوندن مطالب اینجا تجربه کسب میکنید این تجربه هارو به کار ببرید توی زندگیتون و سعی کنید روی دیگران هم تاثیر بزارید و همین باعث خرسندی خودتون و خانواده شما میشه و انرژیش چه توی کسب و کار چه زندگی شخصی و روابط بهتون برمیگرده.
به امید موفقیت شما.
افشین باباعلی

بایگانی

کتاب نیمه ی تاریک وجود دبی فورد+دانلود رایگان

Afshin Babaali | جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۴ ب.ظ

شما باید برای شکوفا کردن استعداد خود وارد تاریکی شوید. وقتی ما هر احساس یا انگیزه ای را سرکوب می کنیم، قطب مخالف آن را نیز سرکوب می کنیم. اگر ما زشتی خود را انکار کنیم، از زیبایی خود کم می کنیم. اگر ترس خود را انکار کنیم، از شجاعت خود کم می کنیم. اگر طمع خود را انکار کنیم، از بخشش خود می کاهیم. اندازه کامل ما بیشتر از چیزی است که حتی بتوانیم آن را تصور کنیم» – برگرفته از نیمه تاریک دنبال کنندگان نور، می ۱۹۹۸

دبی فورد، در پرفروش ترین روزنامه نیویورک تایمز، به بررسی فرآیند شگفت انگیز طرح می پردازد – جایی که ما ویژگی های ناخواسته خود را به دیگران منتقل می کنیم – و نشان می دهیم که چگونه تاریک ترین تمایلات ما، وقتی که در بر گرفته می شوند، می توانند برای تغذیه رویاهای ما استفاده شوند. شما می توانید به معنی واقعی کلمه احساس کنید که شانه هایتان و میزان عصبانیت شما بعد از انجام تمرین های انتقالی در پایان هر فصل کم شده است. این سفر شجاعانه را در .نیمه ی تاریک. خود انجام داده و کلید پذیرش خود را پیدا کنید.

چه چیزی را از خود پنهان می کنید؟

چرا در برابر خودخواهی یک دوست، تنبلی یک همکار، تکبر یکی از اعضای خانواده – یا حتی بی ادبی یک غریبه عصبانی می شویم؟ چرا چیزهای مشابه قدیمی برای ما به راحتی و به شدت اتفاق می افتد؟ دبی فورد میگوید که عبارت «چیزهای مشابه قدیمی» ما سرنخ هایی به نمیه های تاریک ما هستند – و سرنخ هایی به احساسات و رفتارهایی که ما در درون خود بیشترین ترس را از آن ها داریم.


در این راهنمای روشنگرانه، دبی فورد توضیح می دهد که چگونه – آگاهانه یا ناخودآگاه – ما نیمه ی تاریک خود را پنهان کرده یا نادیده می گیریم، که باعث امتناع از این جنبه های طبیعی صحیح ما می شود تا اینکه به خود آزادی بدهیم تا به صورت اصیل زندگی کنیم. او در اینجا نشان می دهد که تایید و پذیرش به اصطلاح ضعف ها ما امکان پذیر است – و اینکه در حقیقت، ممکن است که ثابت شود این ویژگی ها مهم باشند، قدرت های پنهان. شاید لمس «تنبلی» فقط چیزی است که یک معتاد به کار به آن نیاز دارد؛ شاید «خودخواهی» بخردانه از ما در برابر خستگی و خشم محافظت کند. از طریق نشان  دادن داستان ها و تمرین های عملی در این کتاب، دبی فورد نشان می دهد که ما چگونه انگیزه های تاریک تر خود را مطابقت داده، هدیه هایی که آن ها پیشنهاد می دهند را می یابیم – تکامل خود را یکبار دیگر بازپس می گیریم.

چرا کتاب نیمه تاریک وجود را نوشتم؟

بعد از سال ها تحمل و اعتیاد، تلاش کردم تا دوباره کامل شوم. من پنج سال و ۵۰ هزار دلار برای یافتن «جواب» صرف کردم. من همه اطلاعات روحی و فرآیندهای انتقالی را همزمان امتحان کردم. من کنترل ذهن، درمان، هیپنوتیزم، تولد دوباره، سمینارهای تحول، عزلت نشینی های بودایی، رقص صوفی، نوشیدن علف گندم، آویزان کردن کریستال روی سرم و برنامه های پنهان را هنگامی که نوارهایی آماده می کردم که بارها و بارها تایید می کردند که من مهربان، عاشق، صلح جو و شاد بودم، را امتحان کردم. من هر روش درمانی را که موجود بود امتحان کردم. اما هنوز، بعد از پنج سال، بعد از صرف مقدار زیادی پول و سفرهای زیاد به همه نقاط جهان، وقتی که دست از کار کشیدم، فهمیدم که بخش هایی از کسی که بودم را دوست ندارم. من احساس خوبی نسبت به خود نداشتم. در مورد خود و دیگران قضاوت می کردم. خودم و دنیا را سرزنش می کردم. آرامشی که من باور داشتم امکان پذیر است چیزی بود که همیشه من را فراموش کرده بود. نماز به من یک نگاه اجمالی از سفر قدرتمندانه از ترس به ایمان داد. من می دانستم که سطحی از آگاهی نسبت به همه ما وجود دارد، جایی که به ما اجازه می دهد تا خودمان را به خاطر کسی که هستیم دوست بداریم. تحقیقات من منجر شد تا من بفهمم انسان چه باید باشد، چرا ما رنج می کشیم، چرا این صدا در ذهن ما هست که اگر چیزی نیست که به آن گوش دهیم و چرا ما چیزها را در دنیای بیرونی دنبال می کنیم به جایی اینکه به راهنمای درون خود و بینش خد در دنیای درونی خود گوش کنیم. شگفتی من از این کشف و نیز گفتگویی که دیپاک چاپرا در باره اینکه چگونه ما جهان کوچکی از جهان بزرگ هستیم، منجر شد تا من به دنبال توضیحی باشم که در بیرون از نظریه روانی سنتی وجود داشت. من به خاطر اموزش احساسی و خرد روحی شروع به نماز خواندن کردم. و در یکی از آن لحظات الهی بود که فهمیدم چگونه دنیای درونم را درآغوش بگیرم. این فرآیندی است که من آن را در این کتاب نیمه ی تاریک خودرا با شما در میان می گذارم.

 شما می توانید کتاب نیمه تاریک وجود را از طریق لینک زیر و وبلاگ ما به رایگان دانلود کنید.

برای دانلود رایگان کتاب نیمه ی تاریک وجود روی این لینک کلیک کنید:

دریافت کتاب.

  • Afshin Babaali

داستان انگیزشی و واقعی از یک کاربر توییتر

Afshin Babaali | چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۷ ق.ظ

سلسله توییتهای زیر خیلی با استقبال مواجه شده و کاربران توییتر کلی راجع بش اظهار نظر کردن. بخونید و لذت ببرید.


۱۸ سالم بود که عمه‌ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد. بعد فهمید فقط رابطه نیست، زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه‌ام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان.


۲۲ سالم بود که عمه‌ام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد. نقاشی‌هایی که می کشید در حد بچه‌های دبستانی بود. در نظرم یک آدم داغون و شکست‌خورده بود. به قول فرنگی ها یک لوزر به تمام معنا که حالا سر پیری یادش اومده بود با یک مشت بچه کم سن و سال هم‌شاگردی بشه و نقاشی یاد بگیره


پدرم در نظرم قهرمان بود. یک سال اختلاف سنی داشتند. همه چیز زندگی پدرم مرتب و منظم بود. بچه‌هاش درس‌خون بودند. کار و بارش منظم بود و کار و زندگی مرتبی داشت و کم‌کم آماده می‌شد برای بازنشستگی و استراحت. 

در مقابل، عمه‌ام همه چیز زندگیش روی هوا بود و حالا تازه رفته بود نقاشی یاد بگیره


ده سال از اون زمان گذشت. ۳۲ ساله بودم. درسم تمام شده بود در شرکتی کار می‌کردم و داشتم زندگیم را کم‌کم می‌ساختم. اتفاقی با خواهرم تلفنی حرف می‌زدم گفت الان گالری هستیم رفتیم خونه بهت زنگ می‌زنیم. پرسیدم گالری چی؟ گفت نقاشی‌های عمه دیگه!


عمه؟ نقاشی؟ 

گفت آره دیگه الان خیلی وقته این کار رو می‌کنه. نقاشی‌هاش رو می‌فروشه یکی دو جا هم تدریس می‌کنه. خیلی معروف شده. 

داشتم شاخ در می آوردم.


حالا بعد از چند سال که نگاه می‌کنم می‌بینم آدم لوزر من بودم که چنین دیدگاهی به زندگی داشتم و فکر می‌کردم از یه جایی به بعد پیر هستی و نمی‌شه چیز جدید یاد گرفت و زندگی را تغییر داد و بعضی کارها را باید از بچگی شروع کرد و گرنه دیگه خیلی دیره.


عمه‌ام را که مقایسه می‌کنم با پدرم می‌بینم عمه‌ام بعد از بازنشستگی، زندگی جدید برای خودش شروع کرد و آدم متفاوتی شد. پدرم یاد گرفت چطور با کامپیوتر ورق بازی کنه و سرخودش را با ورق بازی کردن و شکستن رکوردهای پیاپی خودش گرم کنه که چیز بدی هم نیست و قابل مقایسه با کار عمه‌ام نیست.


عمه‌ام تبدیل شده به الگوی خانواده. دو تا از خواهرهام بعد از لیسانس رشته‌هاشون رو عوض کردند و رفتند سراغ چیزی که دوست داشتند. یکی‌شون کامپیوتر را ول کرد رفت مترجمی زبان یاد گرفت که کتاب ترجمه کنه. دومی علوم سیاسی را ول کرد رفت سراغ معماری که از بچگی بهش علاقه داشت.


می‌خوام بگم زندگی مثل بازی والیبال می‌مونه مثل فوتبال نیست که اگر نیمه اول خیلی عقب باشید نیمه دوم کار خیلی سختی برای جبران دارید. مثل والیبال می‌مونه. هر ست که تمام می‌شه شروع ست جدید یک موقعیت تازه است و همه چیز از اول شروع میشه. مهم نیست تا حالا جلو بودی یا عقب. یه مسابقه جدیده.

  • Afshin Babaali

مطالعه_کن_وقتی_که_دیگران_خوابند

Afshin Babaali | چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ق.ظ

✅ رمز موفقیت گاز دادن است!!


✴️ وقتی از «مایکل شوماخر»قهرمان هفت دوره از مسابقات اتومبیلرانی فرمول یک جهان رمز موفقیتش را پرسیدند، او در جواب فقط یک جمله گفت:


❌❌«تنها رمز موفقیت من این است

 زمانی که دیگران ترمز می گیرند من گاز می دهم!»❌❌


🔰 مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند.

🔰 تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند.

🔰 خود را اماده کن وقتی که دیگران در خیال پردازیند.

🔰 شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.

🔰 کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردنند.

🔰 صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.

🔰 گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.

🔰 لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند .

🔰 پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.

🔰 و به خاطر داشته باش که موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن !!

  • Afshin Babaali

یا زیاد بخوانید یا اصلا نخوانید

Afshin Babaali | چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۹ ق.ظ



یا زیاد بخوانید یا اصلا نخوانید!

کسانی که چند کتاب محدود خوانده‌اند به متوهم‌ترین و خطرناک‌ترین انسان‌ها‌ تبدیل می‌شوند، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا می‌کنند


کارل سیگن

  • Afshin Babaali

تلاش=موفقیت

Afshin Babaali | چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۷ ق.ظ



رونالدو در آخرین تمرین قبل از بازی با یوونتوس چند بار قیچی برگردون رو تمرین کرده بود و شوتی که در بازی زد بهتر از ضربات تمرینیش بود.


"تلاش = موفقیت"

  • Afshin Babaali

مفید باشیم

Afshin Babaali | چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۵ ق.ظ

یکی تو ۲۳ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو ۱۰ سال بعد به دنیا میاره،!

اما اون یکی ۲۹ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو سال بعدش به دنیا میاره..!

یکی هم ۲۵ سالگی فارغ التحصیل میشه ولی ۵ سال بعدش کار پیدا میکنه..!

یکنفر دیگه هم ۲۹ سالگی مدرکشو میگیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا میکنه !

یک نفر هم از خوش اقبالیش ! ۳۰ سالگی رئیس شرکت میشه اما از بخت بد در ۴۰ سالگی فوت میکنه !

 اون یکی دیگه ۴۵ سالگی رئیس شرکت شده ولی  تا ۹۰ سالگی سالم تندرست عمر کرده !



✔️ اینارو گفتم که هم بخودم و  تو  یادآوری کنم ؛ که تو نه از بقیه جلوتری و  نه عقب تر !! 

💫 تو توی زمان خودت زندگی میکنی!

پس با خودت مهربان و آرام باش  .

سعی کن با آرامش از زندگی ت لذت ببری و هرگز خودت را با دیگری مقایسه نکن !💫

  • Afshin Babaali

داستان زندگی جک ما

Afshin Babaali | چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ق.ظ

دوبار در امتحان اصلی دبستان رد شد، سه بار در آزمون دبیرستان و دوبار هم در آزمون ورودی دانشگاه مردود شد. فکر نکنید مردود شدن وی عادی بود، نه! نمره او افتضاح بود. در امتحان ورودی کالج، در درس ریاضی نمره 1 از 120 گرفت!! 


جالب این است که با چنین سابقه ای، اعتماد به نفس کافی هم داشت و برای ورود به دانشگاه هاروارد –رتبه یک دانشگاه های جهان- اقدام کرد و البته رد شد. اما دوباره اقدام کرد. وی توسط دانشگاه هاروارد 10 بار رد شد!! اما برای او مساله ای نبود. او به دانشگاه دیگری رفت و لیسانس زبان انگلیسی گرفت.


بعد آنکه فارغ التحصیل شد او برای 30 شغل درخواست فرستاد. اما برای هیچ کدام از آن شغل ها پذیرفته نشد. حتی برای افسر پلیس شدن درخواست داد. اما آنها هم حتی به او فرصت ندادند. او برای اینکه کارمند کی.اف.سی (فست فود زنجیره ای معروف) نیز اقدام کرد. 24 نفر بودند اما همه پذیرفتند شدند و تنها مصاحبه شونده ای که بین 24 نفر توسط کی.اف.سی. رد شد او بود. این بخشی از داستان زندگی جک ما (بنیانگدار و مالک علی بابا) است که اکنون 41 میلیارد دلار ثروت دارد. 




داستان زندگی او الهام بخش است. اما او یک دیدگاه کلیدی در موفقیت دارد که بسیار جذاب است. او می گوید: اگر می خواهید رمز موفقیت را بدانید، نه از داستان های موفقیت، بلکه از شکست ها و اشتباهات آنها بیاموزید. موفقیت آدم های موفق مثل یک ویترین زیبا و آراسته است که پشت آن پر است از شلختگی، شکست و تاریکی؛ چک های برگشت خورده، زندان، مردود شدن، پذیرفته نشدن، مسخره شدن، اشتباهات احمقانه. 

پس اگر فقط این ویترین آراسته را ببینیم، یک تصویر توهمی از موفقیت در ذهن ما ایجاد می شود و توانمندی ما را برای مواجهه با شکست ها به شدت کاهش می دهد، چرا که فکر می کنیم، در مسیر موفقیت فرش قرمز پهن کرده اند. 

  • Afshin Babaali

درخت گلابی

Afshin Babaali | دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۱۷ ب.ظ

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود؛ پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.

پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.»

پسر دوم گفت: «نه، درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.»

پسر سوم گفت: «نه، درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.»

پسر چهارم گفت: نه، درخت بالغی بود پربار از میوه ها و پر از زندگی و زایش.»

مرد لبخندی زد و گفت: «همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید. شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید. لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان بر می آید فقط در انتها نمایان می شود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند.»

اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید. مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند. زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین. در راههای سخت پایداری کن. لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

  • Afshin Babaali

درسی که بزرگ ترین قاچاقچی مکزیک به استراتژیست ها داد

Afshin Babaali | دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۱۶ ب.ظ

گازمن یکی از بزرگ‌ترین قاچاقچیان بین‌المللی موادمخدر جهان است که توانست با حفر تونلی به طول 1.5 کیلومتر مربع از زندان آلتیپلانو تا یک ساختمان نیمه‌ساز در مکزیکوسیتی فرار کند.اطلاعات منتشر شده حاکی است که سه مقام ارشد زندان پس از فرار وی از کار اخراج شده‌اند و 30 نگهبان و مأمور زندان تحت بازجویی قرار گرفته‌اند. گازمن رئیس کارتل موادمخدر «سینالوآ» است و به عنوان قدرتمندترین عامل قاچاق موادمخدر جهان شناخته شده که به ثروتی افسانه‌ای دست یافته است.مجله فوربز از خواگین به عنوان یکی از 68 چهره پرقدرت جهان نام برده است. کارتل بزرگ و معروف سینالوآ در 40 کشور مختلف دنیا در پخش موادمخدر فعالیت می‌کند و می‌توان گفت یک شرکت گسترده بین‌المللی است که انواع موادمخدر از جمله کوکائین، هروئین و ماری‌جوانای جهان را تولید و به فروش می‌رساند.این قاچاقچی برای بار دوم در سال 2014 میلادی – یک سال پیش- طی عملیات مشترک پلیس فدرال مکزیک و کماندوهای نیروی دریایی مکزیک در هتلی در شهر ساحلی مازالتان در مکزیک دستگیر شده بود که اکنون پس از گذشت یک سال از زندان گریخته است.خواگین نخستین بار بیست و دو سال پیش در گواتمالا دستگیر و به مقامات مکزیک تحویل داده شد که به 20 سال حبس محکوم شد و او را به زندان فوق امنیتی مکزیک فرستادند اما 8 سال بعد با پنهان کردن خود در میان انبوه لباس‌های کثیف محکومان توانست از زندان فرار کند.پلیس و کارآگاهان مکزیکی می‌گویند نقشه فرار اخیر وی در روز شنبه گذشته از زندان فوق امنیتی مکزیک بسیار هوشمندانه طراحی شده بود.اطلاعات پلیس نشان می‌دهد خواگین از طریق در ورودی کوچکی در بخش حمام زندان توانسته وارد یک تونل زیرزمینی شود و از این راه فرار کند.

 

وی  2.5 میلیون دلار برای اجرای نقشه فرارش پرداخت کرده است.


پلیس می‌گوید: برای اجرای نقشه فرار، گازمن از شش ماه پیش شروع به طراحی نقشه فرار از زندان کرده است، طراحی نقشه فرار ابتدا با خرید زمینی د ر 1.5 کیلومتری زندان شروع شد و زمین آن به وسیله مردی به نام «ال پاستور» خریداری شده است. این ساختمان نیمه‌کاره رها شده بود تا نقشه فرار انجام شود ولی ال پاستور عنوان کرده که می‌خواست در این ساختمان داروخانه‌ای دایر کند اما همسایگان ادعا کردند که هرگز تغییر خاصی در ساخت ساختمان ندیده‌اند و تنها کارگران در آن مشغول به کار بوده‌اند. در حالی که به طور پنهانی از زندان تا داخل این ساختمان یک تونل زیرزمینی ساخته بودند و گازمن از راه این تونل خود را به ساختمان نیمه‌کاره رسانده و موفق به فرار شده است. در ظاهر عده‌ای از کارگران از ماه‌ها پیش مشغول حفر کانال به بهانه لوله‌کشی به این ساختمان بوده‌اند اما گروهی هم از زیر ساختمان سرگرم حفاری برای ایجاد تونل تا پای دیوار زندان بوده‌اند تا نقشه فرار اجرا شود اما هرگز برنامه لوله‌کشی به ساختمان انجام نشد و گازمن راه فرارش را فراهم کرد.

این قاچاقچی توانسته براحتی از طریق تونل زیرزمینی فرار کند که تاکنون با وجود جست‌وجوهای پلیس با هلیکوپتر هیچ ردی از وی یافت نشده است.


طول تونل فرار گازمن بیش از یک و نیم کیلومتر، ارتفاع آن 170 سانتیمتر و عرض تونل 80 سانتیمتر است. سراسر این تونل دارای کانال تهویه هوا و سیستم روشنایی نیز بوده است و وسایل خواب گازمن در تونل را هم فراهم آورده بودند.



درس 1:

برای دستیابی به موقعیت مطلوب باید خلاقیت،  یک هدف روشن،  یک انضباط راهبردی (تعهد و صبوری) و خستگی ناپذیری داشت 


درس 2:

هیچ زندانی و هیچ تنگنایی در مقابل اراده انسان نفوذ ناپذیر نیست 


درس 3:

وقتی تبهکاران چنین انگیزه ای دارند چرا باید خدمت گذاران و کارآفرینان که انگیزه های نیک دارند  زود ناامید شوند.

  • Afshin Babaali

لیوان را زمین بگذار!

Afshin Babaali | دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۱۳ ب.ظ

استادی در شروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب به دست گرفت . آن را بالا گرفت که همه ببینند .

بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟  شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم .

استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدر است . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد میگیرد .

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟

شاگرد دیگری گفت : جسارتا“ دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید .

وهمه شاگردان خندیدند .

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ و در عوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید .

استاد گفت : دقیقا“ . مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، ذهنتان به درد خواهند آمد . اگر باز هم بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .

 فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است  که در پایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید .

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید ،  هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید !

  • Afshin Babaali